ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
163
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بهرام چوبين به پايتخت رسيد و بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد . بزرگان از او برگشتند و به فرمان او گردن ننهادند ولى مردم از بيم جان به فرمان او در آمدند . بهرام سياوشان با بندويه سازش كرد تا به يارى هم بر بهرام چوبين حمله برند و او را از پاى در اندازند . ولى بهرام چوبين از اين توطئه آگاه شد و بهرام بن سياوش را كشت و بندويه نيز گريخت و خود را به آذربايجان رساند .
--> [ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : كرده است . » پرويز گفت : « بعد از من چه كسانى به پادشاهى مىرسند ؟ » گفت : « پسرت ، شيرويه ، كه تنها چند ماه پادشاهى مىكند نه بسيار ، پس از او دخترت . سپس پسر پسرت . آنگاه پادشاهى عجم از دست برود و به دست عرب افتد و تا رستاخيز بماند . » پرويز گفت : « سر انجام كار من در كشور ايران و روم چگونه خواهد بود ؟ » گفت : « نخست تو تا سه سال بر روم چيرگى خواهى داشت . بعد از آن روميان بر ايرانيان پيروزى خواهند يافت . » پرويز پرسيد : « من از چه كسى بايد حذر كنم ؟ » گفت : « از دائىات كه بسطام نام دارد . از او بايد حذر كنى زيرا كشور تو را به تباهى خواهد انداخت . » در اين هنگام خسرو پرويز رو به بسطام كرد و گفت : « مىبينى كه اين راهب چه مىگويد ؟ » بسطام گفت : « او دروغ مىگويد . » پرويز گفت : « با من عهد كن كه دربارهء من خلاف نكنى و سوگند بخور كه بقيه ذيل در صفحه بعد